هااااااه!گله ها ... گلایه ها ...گاهی وقت ها فکر می کنم، قدرتی که در گله ها وجود دارد آنقدر زیاد است که به راحتی می تواند هر رابطه ای را خراب کند. رفاقت های چند ساله، دوستی های یک عمر ... یک گله ی کوچک هر بار باعث می شود بخش بزرگی از یک رفاقت فرو بریزد ... بدون صدا، بدون اثر ...چرا آدم ها عادت دارند در اکثر رابطه ها از همه چیز گله کنند؟ضمیمه 1 : حمل بر خودستایی نشود دیروز دقت کردم و تازه فهمیدم من به ندرت از کسی گله می کنم. یعنی اگر کسی یکهو برود و پنج سال هم حالی از من نپرسد بعد یکهو پیدایش شود و سراغ مرا بگیرد، احتمال اینکه اشاره ای به بی معرفتی اش بکنم خیلی خیلی کم است. راستش را بخواهید، تازه فهمیدم زبان من - برخلاف بقیه ی موارد که معمولا کم نمی آورد - در رابطه با مراسم اهدای گله به افراد، بسیار قاصرانه عمل می کند و در لحظه اصلا به ذهنم هم نمی رسد که جهت ایراد گلایه و شکوه از چه کلماتی باید استفاده کنم! این را وقتی دیروز خودم را کُشتم و بعد از "هر بار گلایه شنیدن از یک نفر به مدت پنج سال" بالاخره رویم شد من هم گله کنم متوجه شدم!ضمیمه 2 : زندگی در گوشه ای از اتاق من به حالت خوابیده و
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدری
تاريخ: جمعه
21 آبان
1395 ساعت: 12:01