خرید بک لینک
هااااااه!گله ها ... گلایه ها ...گاهی وقت ها فکر می کنم، قدرتی که در گله ها وجود دارد آنقدر زیاد است که به راحتی می تواند هر رابطه ای را خراب کند. رفاقت های چند ساله، دوستی های یک عمر ... یک گله ی کوچک هر بار باعث می شود بخش بزرگی از یک رفاقت فرو بریزد ... بدون صدا، بدون اثر ...چرا آدم ها عادت دارند در اکثر رابطه ها از همه چیز گله کنند؟ضمیمه 1 : حمل بر خودستایی نشود دیروز دقت کردم و تازه فهمیدم من به ندرت از کسی گله می کنم. یعنی اگر کسی یکهو برود و پنج سال هم حالی از من نپرسد بعد یکهو پیدایش شود و سراغ مرا بگیرد، احتمال اینکه اشاره ای به بی معرفتی اش بکنم خیلی خیلی کم است. راستش را بخواهید، تازه فهمیدم زبان من - برخلاف بقیه ی موارد که معمولا کم نمی آورد - در رابطه با مراسم اهدای گله به افراد، بسیار قاصرانه عمل می کند و در لحظه اصلا به ذهنم هم نمی رسد که جهت ایراد گلایه و شکوه از چه کلماتی باید استفاده کنم! این را وقتی دیروز خودم را کُشتم و بعد از "هر بار گلایه شنیدن از یک نفر به مدت پنج سال" بالاخره رویم شد من هم گله کنم متوجه شدم!ضمیمه 2 : زندگی در گوشه ای از اتاق من به حالت خوابیده و

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 12:01

یک دوره ی چند روزه برای حمیدرضا پیدا کردم که خیلی وقت بود دنبالش می گشت. لینکش را برایش فرستادم و بهش گفتم ثبت نام کند، هی پشت گوش می انداخت. پانصدبار بهش یادآوری کردم که ثبت نام کن! دفعه ی آخری وقتی نشسته بودم منتظر نوبت MRI ام بهش اسمس زدم که "حمید رفتی اون دوره رو ثبت نام کردی؟؟"در جوابم اسمس زده " | "برایش نوشتم "اینی که فرستادی یعنی چی دقیقا؟؟"جواب داد "این تنها تار مویی است که رو سرم مونده. بقیش ریخته. کچلم کردی از بس گفتی."خنده ام گرفت!ضمیمه 1 : تازه شد چهارمین روز که سقف اتاق در چشم هایم تصویر ثابت بوده! چقدرِ دیگر تا سه هفته مانده :|ضمیمه 2 : یعنی ممکن است این روزهایم به حقیقت بپیوندند؟ضمیمه 3 : همه اش فکر می کردم چرا اخوان ثالث برای خودش تخلص امید را انتخاب کرده در حالی که اکثر شعرهایش از زور نا امیدی اعصاب آدم را پیاده می کنند؟ بعد این بیت شعر را پیدا کردم:گویند که "امّید" و چه نومید، ندانندمن مرثیه خوان وطن مُرده ی خویشم.

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 12:01

هنگامی که از کسی جدا می شوی، با قلبی اندوهگین خاطرات سال های با هم بودن را مرور می کنی. غالبا متوجه می شوی این دوستی ها خیلی قبل از آنکه تو بخواهی تمامش کنی تمام شده بوده؛ این تو بوده ای که آن را کش می داده ای نه دیگری.این نکته نباید دور از نظر بماند که آیا همه ی آنها بد بودند یا من نتوانستم به دلایلی با آن ها کنار بیایم؟ بدیهی است که حق را به خود بدهم و آنها را مقصر بدانم. اگر منصف باشم - این روزها آدم منصف حکم کیمیا را دارد - اما برای راحتی خیالم می گویم من به دنیای دیگری وارد شده ام که اطرافیانم را بدان راهی نیست. جهشی کرده ام که یارانم نمی توانند همراهم باشند. باید اعتراف کنم که هر دو طرف در این ارتباط کم کاری کرده اند و از دوستی مواظبت نکرده اند.از کتاب "رک و پوست کنده احوال ما زنان" نوشته ی آسیه جوادی.ضمیمه 1 : آدم های تنبل مثل خودم همیشه منتظرند یک شنبه ی اول هفته برسد تا تصمیم های بزرگ شان را عملی کنند، بعد وقتی آن شنبه رسید - چون شنبه ها عادت دارند هر هفت روز یک بار از راه برسند - و آدم های تنبل مثل خودم هیچ تصمیمی اعم از بزرگ و کوچک را عملی نکرده بودند، منتظر می شوند اول ماه

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 12:01

تمام دورانی که در مدرسه درس زیست می خواندم برایم سوال بود که چرا ما خونگرم هستیم و مثلا خزندگان خونسرد محسوب می شوند. اصلا یکی از سوال های اساسی من در مدرسه همین بود که عبارت های خونگرم و خونسرد چه معنی ای می دهند. احتمال می دهم معلم زیست مان آن وقت ها نمی دانست این عبارت ها یعنی چی وگرنه برای من توضیح می داد و تا الان این سوال در ذهنم باقی نمی ماند!خیلی خیلی مشعوف شدم وقتی بابا مرا روشن کرد که خونگرم ها دمای بدن شان ثابت است ولی خونسردها دمای بدن شان با دمای محیط تغییر می کند؛ نمی دانم چرا در دوران مدرسه به عقلم نرسیده بود از بابا درباره معنی این عبارت ها یک کلمه سوال کنم!ضمیمه 1 : بعد فکر کردم خیلی باحال است اگر مثلا یک آفتاب پرست باشی و شب ها در کویر دمای بدنت به 4 درجه برسد و روزها دمای تن ات 60 درجه بشود و در هر شبانه روز این تغییر دما برای بدنت اتفاق بیفتد و هیچ بلایی هم سرت نیاید!واقعا باحال است.ضمیمه 2 : آیا می دانستید؟!وقتی به اینترنت وصل نباشید و درخواست یک وب پیج را با گوگل کروم بدهید و به شما پیغام بدهد که You are offline و یک دایناسور به شما نشان بدهد، آیا می دانستید می تو

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 12:01

یک روز می روم کل دفترهای خاطرات مربوط به دوران راهنمایی و دبیرستانم را ریز ریز می کنم و می اندازم در سطل زباله ی بازیافتی ها.یک روز می روم کلّ آرشیو مجله ی داستان همشهری ام را - از شماره های اولیه که هنوز اسمش خردنامه بود تا آخرین روزهای حضور نفیسه مرشدزاده - از توی کتابخانه ام در می آورم و می اندازم بیرون.یک روز می روم کل کلکسیون روزنامه های ورزشی "گل" ام که سه تا کارتون موزی بودند به همراه تمام پوسترهایی که حاضر نشده بودم به هیچ کدام از دوست های مدرسه ام بفروشم شان می گذارم دم در، تا کارگرهای بنّایی خانه ی عمو محمد ازم اجازه بگیرند و از روزنامه های گل من برای پاک کردن کفش هایشان استفاده کنند ... اجازه بگیرند تا قلم مو های رنگی شان را روی مسی بگذارند، دست های تینری شان را با رونالدو پاک کنند ...من مثل چریک ها عمل می کنم.یکهو تصمیم می گیرم و یک بخش خیلی خیلی عظیم از زندگی ام را در دهمِ ثانیه می ریزم دور.ضمیمه 1 : این اخلاق خیلی بدی است ولی من خیلی راحت می توانم چیزهای مربوط به گذشته را بریزم دور. خیلی سریع می توانم از خاطره ها بگذرم و آدم ها را تمام کنم.ضمیمه 2 : یک بچه به عنوان تغذیه

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 12:01

احساس می کردم اگر یک روز دیگر بگذرد و من پایم را از خانه بیرون نگذاشته باشم خواهم مرد!زین رو ساعت 13 و 40 دقیقه ی امروز سر نهار یکهویی تصمیم گرفتم با حمیدرضا - قبل از اعزام شدنش به سربازی و نبودنش به مدت دو ماه - بروم سینما. یعنی خودم بروم سینما تا بعد از مدت ها پایم را از خانه بیرون گذاشته باشم و حمید را هم ببرم سینما چون احتمالا وقتی برگردد خیلی از فیلم های روی پرده عوض شده اند."سیانور" را دیدیم. از موضوعش و روی هم رفته کل فیلم خوشم آمد ولی از آن مدل هاست که خیلی ها خوششان نخواهد آمد. کلا به نظرم بهروز شعیبی دهلیز را خیلی خیلی قشنگ تر و بهتر از سیانور ساخته بود.ناگفته نمانَد که وقتی از سینما درآمدم به علت افزایش کمردرد قشنگ این شکلی بودم که عجب غلطی کردم!ضمیمه 1 : وقتی برگشتیم خانه من و حمید بابا را نشاندیم و ازش خواستیم درباره ی مجاهدین برایمان صحبت کند، دو ساعتی بند این حرف ها بودیم. هر چیزی که بابا تعریف می کرد و هر ماجرایی که توضیح می داد در فیلم سیانور به همان شکل روایت شده بود. به نظرم این خیلی نکته ی مثبتی آمد که فیلم واقعیت تاریخ را به صورت تحریف شده درنیاورده و حتی اشاره های

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 12:01

از ساعت 12 و 8 دقیقه ی امروز ظهر دارم برای خودم تکرار می کنم "48 ساعت بیشتر نیست، تو می تونی هدی ... تو می تونی ..."الان دلم برای آنهایی می سوزد که تا آخر عمرشان فقط می توانند دراز شوند، برای قطع نخاعی ها، برای همه ی آدم هایی که استراحت مطلق هستند. مگر چقدر می شود به دیگران گفت لطفا به من یه لیوان آب با نی بده، لطفا این ته دیگ که از گوشه ی دهن من افتاد بیرون رو از روی زمین بردار، لطفا شارژر موبایلمو بهم بده گوشیم خاموش شد، لطفا کمک کن بلند شم برم دستشویی، لطفا چراغ اتاق منو روشن کن، لطفا بهم یه میوه بده از گشنگی دارم می میرم، لطفا بزن کانال 3 صداش رو زیاد کن که از توی اتاقم اخبار ورزشی گوش بدم، لطفا یه دستمال کاغذی به من بده، لطفا در اتاقم رو ببند هوای توی هال خیلی سرده، لطفا در اتاقم رو باز کن هوای توی اتاق خیلی گرمه ...آدم از خودش بدش می آید انقدر که باید به دیگران دستور بدهی!ضمیمه 1 : دوست های با معرفت، مهشاد و مریم :)مرسی از احوال پرسی های پیگیرانه ی این چند روز، روحم تازه می شد هر بار :)ضمیمه 2 : "تب مالت"؟!!بی خیال بابا! یک کمردرد ساده که این حرف ها را ندارد!ضمیمه 3 : بزرگترین مش

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 12:01

شماره ی آبان مجله ی "مهرنامه" به بهانه ی فیلم سیانور، موضوع سازمان مجاهدین خلق را کار کرده به همراه مقاله های خیلی خیلی مفصل از افراد مختلف درباره تشکیلات این سازمان. می دانید من هیچ وقت با این "ایسم ایسم" هایی که علوم انسانی دان ها معمولا استفاده می کنند ارتباط برقرار نکردم، اصلا یکطوری است که نمی فهمم حرف هایشان را. ولی از آن جایی که بقیه ی اعضای خانواده ام با علوم انسانی ارتباطی بسیار حسنه دارند معمولا این ماهنامه در خانه ی ما خریداری می شود، و من بعضا می توانم مقاله هایی تویش پیدا کنم که فارغ از هر نوع ایسم ای حرف هایش را بفهمم.به هر حال اگر از سیانور خوشتان آمد یا اینکه صرفا به موضوع سازمان مجاهدین خلق علاقمند هستید به نظرم خواندن این شماره از مهرنامه خالی از لطف نخواهد بود. در یکی از مقاله ها درباره ی شخصیت "وحید افراخته" و ماجرای اعترافهای جنجالی اش مطلب جالبی خواندم.شاید بتوان گفت بخش مهمی از سناریوی فیلم "سیانور" حول شخصیت وحید افراخته شکل گرفته است؛ فردی که با اعتراف علیه دوستانش شناخته می شود. درباره جایز بودن یا نبودن اعتراف باید گفت که این عمل درباره اطلاعات سوخته جایز است

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 12:01

صفحه بندی